تبليغاتX
لعنتی
تنت هلهله برهنگی است


آنگاه که حتی انديشه هايم نيز از من حجاب


 می گيرند!


زمستان 84 .کوچه تنگ گلسرخی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 5:43 قبل از ظهر  توسط لعنتی  | 

نمی دانم من سنگ نقد را بزرگ برداشته بودم ياشيشه دل دوستان را از ازل نازک گرفته بودند که پست قبل دلشکستنی شده بود و اما چه باک که بازی انديشه اشکنک دارد و دل شکستنک دارد!حدسش را زده بودم که ممکن است حتی برای رفيقی بنويسند که فلانی اطلاعاتی است حتما! و يا روشنفکر نما است لابد!نمی دانم اين فعالين دموکراسی را که از بد روزگار زندان رفتنی هم تجربه شده است چه شده ؟که روزهای زندان رفتنشان را چون مرواريدی گرانبها آويز گردنشان کرده اند و گويا پيشرفت  زنان مبارز شده که ديگر در مجالس نه رنگينی جواهرات که سنگينی حبسشان را مباهات می کنند!و نمی دانند که در اين کشور هزارها بوده اند و صدها برابر شکنجه شده اند و تريبونی نداشته اند برای تشکيل وبلاگ های دفاع از آن ها و صد البته اهلش هم نبوده اند برای به رخ کشيدنش.عاقلانه درس گرفته اند و گوشه خلوتی گزيده اند و بر سر سفره انديشه ارتزاق می کنند و می دانند که بی مايه فطير آيد حتی اگر زندان رفته ای سی ساله باشد.
بگذريم....درگير کاری شده ام که فرصت را کم می کند برای وقت گذرانی در دنيای مجازی و می خواهم کمی شخصی بنويسم.دوستانی که وقت کم دارند شايد بهتر باشد پولشان را کمتر حرام کنند تا مدتی برای خواندن مطالبم ، که ناگفته پيداست که تا کنون هم نه غنای نوشته هايم که صفای دوستان تازه پيدا کرده ام بوده که نيم رونقی به اين کلبه متروک داده است.شعری از خيام هست که سير نمی شوم از تکرارش و ديگر اشعارش هم برايم چنين است البته.پس می نويسمش باز:
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وين خط مقرمط نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من وتو
چون پرده برافتد نه تو مانی ونه من!
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 8:3 بعد از ظهر  توسط لعنتی  | 

اين که چشم نقد را  به بهانه تضعيف يک جنبش نوپا  آن هم از مقام اپوزيسيونش بر آن ببنديم همان قدرسنگ مغزی کرده ايم که عده ای ديگر و در مقامی دگر چشم عقل را به قصد تخريب  بر آن  بسته اند. اين که چرا خشت اول جنبش های اسلامی و ناسيوناليسمی مان آن قدر کج شده که راه به بنيادگرايی و شونيسمی برده  و کوچکترين انتقادی برابر به جان خريدن هزاران ناسزا شده  را شايد بتوان در خلع جامه دست وپا گير عقل انتقادی و تن دادن به برهنگی پادشاهانه خياط مزور آرمان گرايی جست!تا کی باشد که کودکی فرياد کند:پادشاه که لخت است!
و اين بازار نقد چنان مکاره شده که از ترس اتهام تضعيف و تخريب که متاع شايع آن است چنين مقدمه ای را نوشتم وگرنه اظهرمن الشمسيات را چه حاجت به تکرار!
پرده اول:امير يعقوبعلی در حين جمع آوری امضاء برای جنبش زنان،موسوم به کمپين يک ميليون امضاء بازداشت می شود.پس از کش و قوس های فراوان قضايی درست هنگامی که همه منتظر آزادی اش هستند روانه بند209
زندان اوين می شود.
1_ تعاريف زيادی برای تقسيم بندی يک جنبش اجتماعی وجود دارد.اما نمی توان از اين تقسيم بندی کلی فرار کرد که تئورسين ها ، پياده نظام ها و سياهی لشکر ها سه رکن اصلی آن هستند که هر کدام را نيز وظايفی است والزاماتی. و ناگفته پيداست که اين تقسيم بندی تا چه حد از جنبه ارزشی خالی است چه ارزش تئورسين هايی که توليد فکر و استخراج استدلال می کنند سر نيست به پياده نظامی که وظيفه توزيع آن را به عهده دارد و نيز به سياهی لشکری که چون سپری انسانی هزينه های سرکوب را سرشکن می کند.اما اين ها اما  وظايف است و الزامات را چيز ديگری است.اين که تئوری پردازان را لازم به از جنس جنبش بودن نيست چون تفکر پديده ای همگانی است و سياهی لشکر را هم که اتفاقاً سرکوب تفکر هم مقوله ای عمومی است.اما پياده نظام بايد چنان از بطن جنبش باشد که همچون ارتش يک کشور تبديل به نماد قدرت و گستردگی آن شود. چه ، هر حرکت اجتماعی که خاطر ضعف تشکيلاتی و عدم هوشياری لازم در جذب افراد تازه نفس خودی نيروهای در صحنه اش را "ديگران" تشکيل می دهند ناچار به قبول مزدورگزينی است. و اين مرضی است که جنبش زنان را در چنبره خود گرفته است.
پرده دوم:
قاضی: تو چند سالته پسر؟
پسر:20 سال
قاضی:پسرک 20 ساله ای که هنوز سنش به خواندن کتاب های دانشگاهی خودش هم قد نداده را نتايج مطالعات 20 ساله اش در باب حقوق زنان وادار به تبديل ماشين امضاء جمع کنی کرده يا 20 سال همذات پنداری با زنان و سر آمدن کاسه صبر از اين همه اجحاف؟ برو پسرم بنشين خانه و درست را بخوان!
2_ حرف گزافی نيست که پياده نظام جنبش زنان در ايران وظيفه ای دو چندان نسبت به همکارانشان در ديگر عرصه های جنبش های اقليتی دارند.زيرا آن ها نه تنها وظيفه توزيع انديشه که توجيه کننده و تبيين کننده و تفهيم کننده آن در جامعه سنتی ايران نيز هم هستند.آنان بايد با بحث های دوبه دويی و صورت به صورت آن قدر ارتفاع پروازشان را پايين بياورند که رادار های سرکوب  نتوانند شناساييشان کند و در عين حال از لحاظ معلومات در سطحی باشند که در وقت کمی با بمباران اطلاعاتی مخاطب او را وادار به همراهی کنند و  صد البته که پيش فرض همه اين کارها هم درد بودن با مخاطب برای جلب اعتمادش است.و هم درد بودن در اينجا معنايی جز هم "زن" بودن دو طرف دارد؟و سختگيری در گزينش افراد اينجا رخ می دهد.
پرده سوم:
مادر و خواهر امير مرتب پله های دادسرا را دو تا يکی می کنند مگر موفق به اخذ قرار وثيقه ای شوند. و شب خسته و مانده به خانه می روند و به تلفن های پی در پی اظهار همدردی های فعالان زنان جواب می دهند.يکی از وبلاگ های متعلق به اين فعالين به مناسبت روز تولد امير ساعات زندانی بودنش را طی برنامه ای نرم افزاری مانند کنتور می اندازد!مادر و خواهر اميد و همه فعالان زنان و آن خانم وبلاگ نويس شب را در خانه می خوابند.امير هنوز در زندان است.
پرانتزی در متن:نظرم را که برای دوستی گفتم از در مخالفت اشاره ای بر قرار گرفتن جزء جنبش زنان در کل دموکراسی خواهی کرده و نظر به نشناختن مرد و زن در کسب دموکراسی کرد.در جوابش گفتم آيا واقعا عرصه استبداد در کشورمان آن قدر تنگ آمده که مردان ديگر  هيچ نقطه کوری برای فعاليت دموکراسی خواهانه به جز حوزه زنان  ندارند.و او در جواب باز اشاره ای کرد به حضور زنان در جنبش های دانشجويي و کارگری و سياسی و من در جواب:جز اين است که زنان در نقش دانشجو و کارگرشان در اين حوزه فعاليت می کنند و مگر اين حوزه ها هم اصلا زن ومرد می شناسد و آيا مردی را می شود پيدا کرد که کاسه  پيشکشی همکاری زنان را بخواهد با قدحی پس فرستد از در نقش زنانگی اش پياده نظام جنبش مرتبط با آنان شود؟!
3 قصد نقد های شيطنت بار را ندارم.و گر نه اين که  به طور ماهوی کمپين يک ميليون امضاء برای برابری تا چه حد ريختن آب هزينه در هاونگ سرکوب است  را جوابی می طلبيدم يا اين که  واقعا استفاده از احساسات و عواطف پسری 20 ساله چه قدر در فعاليتش بر جنبش زنان مهم است را نقطه ضعفی می شمردم! که برای امير احترام قائلم.اين احتمال که ضعف مديريتی ليدر های اين جريان  در جذب سختگيرانه و گسترده زنان و پناه آوردن به  نيروی مردان تا چه حد به ضعف های فردی و فکری  آنان بر می گردد را هم  نفی می کنم که برای آنان
نيز احترامی خاص قائلم
 و اصلا نمی پرسم که چرا در هيچ انقلابی حتی از نوع رنگی اش زنان نتوانسته اند در کميته های جذب نيرو جايگاهی داشته باشند.گفتم که قصد شيطنت نقادانه ندارم !پس می ماند اين سوال حل نشده که واقعا دليل عقلی استفاده از  امير  يعقوبعلی به طور خاص و مردان به طور عام در کمپين يک ميليون امضاء  چيست؟ و اميدوارم که  زنان انديشمند دنيای مجازی پاسخي ندهند که اگر روزی رخت پيروزی اين ميدان بر تن کردند،کودکی لعنتی داد بزند:که اين پادشاه لخت است!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 8:52 بعد از ظهر  توسط لعنتی  |