پیش مقدمه ای:
هیچوقت در هیچ زمینه ای از علوم
انسانی به طور کل هیچ مطالعه کلاسیک و هدفمندی نداشته ام و در بهترین حالت یک
مخاطب خوب برای این رشته ها بوده ام و بس.پس اساتید بزرگوار لطف می کنند اگر
اشکالات تئوریک این نوشته را گوشزد کنند.
مقدمه ای:
هر خانمی هر چه قدر هم که محترم
فاحشه ای را زیر پوست خود پنهان کرده است.
و اینک شروع:
این که نویسنده آمریکایی که این
متن را نوشته در هنگام نوشتن چه چیز مصرف کرده و دلش از کدام معشوق جفا کار
پر بوده مهم نیست.و این که تمام خوانندگان این جمله با آن موافق باشند یا مخالف هم
مهم نیست.قصد تحریک احساسات عمومی فمنیست ها را هم ندارم .پس چه؟اصلا صحبت سر چیز
دیگری است و این جمله تنها قالب متنیک خوبی است برای آن چه که در پایان خواهم گفت.
اگرپوپولیسم را به معنی استفاده
از احساسات و عواطف عامه مردم _که اتفاقا در کشورهای مورد استفاده به این عامه
مردم باید یک پسوند فقیر هم اضافه کرد_ با دادن وعده های اقتصادی و گاها غیر اقتصادی و ژست های مردم پسند و شوهای
سیاسی برای پیشبرد مقاصدی که اتفاقا هیچگونه کمکی به شعارهای داده شده ندارند معنی
کنیم آن وقت می توانیم ایران را به تمام محققان علوم سیاسی برای زیستن و درک پوپولیسم
عریان پیشنهاد دهیم!اما هدف من از این نوشته مسلما دادن این پیشنهاد نیست.بحث بر
سر چرایی این قضیه است.
به نظر من پوپولیسم بالاخص در
ایران بیشتر از آن که یک رویکرد سیاسی بیرونی باشد یک میل شخصی درونی است.یک خواست
پنهان بالقوه است که توسط قدرت بالفعل می شود.درست مثل همان چیزهایی که قرآن می
گوید در وجود همه هست و پیامبران تنها به یادتان می آورند.و اتفاقا پیامبران را
باید نسل اول پوپولیست ها به حساب آورد.نسل اولی که شاید پیچیدگی و نیرنگ اخلاف خود را نداشتند اما وعده هاشان
به هر حال بهشتی بوده است حال این بهشت را در حکومتی الهی همچون سلیمان و پیامبر
اسلام به پیروان نشان داده باشند یا چون مسیح آن را پیشاپیش برای پیروانشان خریده
باشند.این است که در کشورهای سنتی_افتراق مذهب و سنت خللی به منظور من نمی رساند
می توان به جای سنت نوشت مذهب_ بازار پوپولیست ها همیشه گرمتر بوده است. این فکر
کنم تبدیل به سیکلی شده است که بافت به هم تنیده مذهب و سنت به فقر میرسد و قبل از
آن که دوباره به بافت به هم تنیده سنت و مذهب برسد نیم دایره پوپولیسم را طی می
کند.و آنی که نیروی گریز از مرکز این دور
باطل را سبب می شود چیزی است که من آن را "کاریزما طلبی"می نامند.یعنی
این که مردم ما دو دسته اند یا دلشان می خواهد کاریزما شوند یا این که کاریزمایی
را دوست داشته باشند.مسلما این که از قدیم اشخاصی که دارای فره ایزدی بوده اند در
طول تارخ جایشان را به پیامبران و خلفا و ظل الله ها و رستم ها داده اند و ذره ای از محبوبیتشان کم نشده بی
دلیل نیست.و مگر غیر از این است که تنور تمام استبدادهای بعد از هر انقلاب پوپولیستی هم تا مدت ها بعد از هیزم همین
کاریزماهایی که بخش بزرگی از انقلاب به
واسطه شخصیتشان صورت گرفته گرم می ماند؟ و این میل به داشتن کاریزما یا شدن اگر ارضا
نشود چنان فشار می آورد که همچون استمنا باید به صورت کاذب انجام شود.حتی اگر آن
چنان لذت بخش نباشد و بعدش پشیمانی به بار بیاورد.احمدی نژاد استمنای این میل
تاریخی ملت ماست. و حال استفاده ای دیگر گونه از آن مقدمه ای:
هر ایرانی هر چه قدر هم دموکرات
احمدی نژادی را زیر پوست خود پنهان کرده است.
موخره ای:
همین چند شب پیش بود که سیامک
توی ماشین به بیش از حد نوستالژیک بودن
متهمم کرد.شاید چنین باشد وقتی من از مرگ بی نظیر بوتو نه به خاطر تنها صدای مخالف
دیکتاتوری مشرف و نه به خاطر هزاران چیز دیگر ناراحت شدم بلکه تنها به این خاطر که
او نوستالژی اولین خاطره های سیاسی نسل من بود.این زن اولین سیاستمدار خارجی بود
که چهره اش به یادمان ماند و اسمش فراموشمان نشد و قتی آن جک های مذاکره با رفسنجانی پشت درهای بسته را می شنیدیم!حتی
زیباییش را با وجود کودکی دوست داشتیم و از فرارش ناراحت شدیم همان طور که امروز
از مرگش ناراحتیم.