تبليغاتX
لعنتی
Cornelia Hediger

...روزی داستانی نوشته بود در باره مردی که خیلی دوست داشت داستان نویس بزرگی شود.همیشه می نوشت  شبانه روز می نوشت  موقعی هم که نمی نوشت به نوشتن فکر می کرد اما حاصل کار داستان نبود که هیچ ، هیچ چیز دیگری هم نبود!این مرد آن قدر نوشت تا پیر شد و آن قدر تر نوشت تا این که مرد.اما هیچ گروهی از هنرمندان حاضر نشدند او را از خودشان بدانند.نه شاعران تسلیتی گفتند و نه داستان نویسان اعلامیه دادند و نه منتقدین مجلس ختمی گرفتند.مردم که دیدند این طور است تصمیم گرفتند از او به عنوان یک نانویس یاد کنند و حتی مجسمه اش را در وسط یکی از میدان های شلوغ و کثیف شهر بگذارند. لازم به توضیح نیست که سیامک شخصیت این نانویس بزرگ را بدون دادن هر گونه حق کپی رایت مستقیما از من برداشت کرده بود!بله من یک نانویس بزرگم.

در کارگاه مجازی ادبیات عضو شوید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط لعنتی  | 

...........و از طرف دیگر چنگ کج سیرت قدرت چنان زخمی  بر صورت سیمین سیاست انداخته که  شاهدش دیگر به درد روسپی گری  باربران بازار اصول گرایی هم نمی خورد!که تازگی ها شمشیر دموکلس در دستگاه ولایت مطلقه فقیه بومی شده و  به جای این که بگذارندش بر سر مردان سیاست آن هم به مویی، مردان سیاست را  گذارده اند بر سر آن و بازهم به مویی و از سر خودشان! که هان!آب دهان قورت بدهبد بدون اجازه   شیاف شمشیر در انتظارتان است!.......
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 7:47 بعد از ظهر  توسط لعنتی  | 

 ...دوستی نوشته بود در پست قبل که حاشیه هایت ضخیم تر از خود متن اند و این را به اتهام گفت و من به اعتراف می گویم که اصلا بناست  چنین باشد  وقتی در جایی زندگی کنی که متن همان قدرت است و دیانت همان سیاست است  و این قدر هم  قدر صلب است تازه _که حالا حالا ها باید مارکس توی آن دنیا منتظر بماند که هر آن چه سفت است و سخت است دود می شود و به هوا می رود نقیضه ای هم دارد؟_چاره ای جز تقویت حاشیه ها نداری حاشیه هایی که چون ریشه هایی باید رشد یابند برای در بر گرفتن متن از هر طرف. و زیپ یک حاشیه است با تمام  دندانه هایش!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 7:43 بعد از ظهر  توسط لعنتی  |