دوست خوبم سیامک در کامنت پست قبلی من را چنان به عتاب گرفت و دعوتم کرد به خواندن نظرش درباره انتخابات که شکی نماند برایم در به خطا بودن نظرم اما خواندن پستش چنان پریشانم کرد که نتوانسم ننویسم.گاهی چه قدر سخت می شود روزگار حتی نمی توانی ننویسی!او چنین پرسیده بود:
چرا نباید در نبود اندیشه به اخلاق رای داد؟
در این بی حوصلگی مفرطی که دارم اگر هر کس دیگری این سوال را پرسیده بود شاید به گذاشتن کامنتی خلاصه اش می کردم و شاید هم همان را حتی نه....اما وقتی دوستی مثل تو چنین چیزی را می طلبد چه ؟و باورت نمیشود اگر بگویم چه قدر تعجب کردم که چه طور به این راحتی همانند قاتلی حرفه ای که مدتهاست دها نفر را به مقتل متنش می برد حالا کارت شناساییت را در صحنه جرم باقی گذاشته ای و گافی چنین بزرگ داده ای کاش یک بار دیگر متنت را می خواندی حداقل پاسخ را چنین گستاخانه در سوالت پنهان نمی کردی؟
اگر وقت دیگری بود کمی متن را به بازی می گرفتم و دور می کردم ذهنت را از سوالت و بعد ناگهان درست از جایی که گم کرده بودی مرا برمیگشتم و تیر خلاص را می زدم...اما حالا نه..قصد چنین کاری را ندارم مدت هاست حوصله بازی با کسی را در متن ندارم...بازرس خسته ای را میمانم که دیگر از بازی با متهم دچار هیجان نمی شود.مستقیم می رود روبرویش مینشیند و در چشم هایش خیره می شود و می گوید:
هی فلانی
در نبود اندیشه به هیچ چیز دیگری نباید رای داد.اندیشه مفهومی هم عرض اخلاق نیست آن چنان که اتفاقا همین انقلاب از همان ابتدا تا به امروز به عنوان اصل اساسی بقا آن را در نظر داشته و سعی در نهادینه کردنش در تک تک سلول های خاکستری مغزمان داشته و گویا کم هم موفق نبوده است...اصلا اولویت تخصص بر تعهد روی عملی همین نظر است...همان که متهد متخصص را بهتر از متخصص نامتعهد می نامد...البته که تو بسیار منصف تر از آنی که برای فرار از واقعیت نخواهی بین تعریف تعهد و اخلاق در حالت کلی آن و همچنین تخصص و اندیشه اختلاف قائل شوی_اخلاق البته در چنین جامعه سنتی جدا نیست از مفاهیم اقماری مثل مذهب_.....اندیشه سرو ستبری نیست در کنار صنوبر اخلاق.اندیشه آن خاکی است که اخلاق و مذهب و فرهنگ و هرچیز دیگری بر آن می روید وقتی نباشد آن چیزها نیست اگر هم باشند کاذب اند مانند کاج کریسمسی اند که به هزاران چراغ و هالوژن پرزرق و برق مزین شده اند در کنار اتاق پذیرایی قدرت ....که البته دیدنش خالی از لطف نیست..ولی تو که چنین نمی خواهی سیامک؟
من و تو آن قدر عمیق بودن به معنای اندیشه ورزانه زندگی کردن را به باور گرفته ایم که حتی خود این واژه عمیق شده است مایه مزاح های هرازگاهمان....و من اگر می خواستم جوابی طولانی تر به تو دهم به نوشته های همین پستت ارجاع می دادم که خودت بهتر از هرکسی _البته کمی خلاصه وار و عجولانه_نامدرنیته گری را در ایران گفته ای! مدرنیته همان چیزی است که قرار بود پایه اساسی اش اندیشه ورزی باشد همان که تو خودت نبودش را عامل چنین ناقص الخلقه متولد شدنش می دانی و من اصلا نمی فهمم تو بعد از نوشتن چنین نوشته ای چه طور چنان پرسشی کرده ای؟این را من باید می نوشتم در جواب تو!!!
و اگر روزی اخلاق هم نبود مثلا باید بگوییم در نبود اندیشه باید به اقتصاد رای داد؟یا شاید در نبود اندیشه حداکثری به واژه جدیدی مثل اندیشه مینی مالیستی اما عملگرا رای داد؟چه چیزهای دیگری به جای اخلاق می توان گذاشت ؟ماشین ..خانه...گلدان...کارگاه داستان نویسی...چه چیزهایی؟چون مسلما وقتی چیزها در عرض هم باشند جایگزین های زیادی خواهند داشت....واقعا نمی دانم اخلاق منهای اندیشه چیست؟احساس می کنم همان طور که هرچیزی مثلا همان اقتصاد بدون اندیشه می تواند مضحک و وحشتناک باشد اخلاق هم چنین خصلتی دارد.احساس می کنم اخلاق منهای اندیشه چیز خطرناکی است همان وسیله است که هدف را توجیه می کند..آدم خیلی با اخلاق می تواند اجازه بدهد جبهه مشارکت و مجاهدین با آن پرونده های سنگین مالی شان از او حمایت کنند البته بی اخلاقی است اگر دست رد به سینه اعلام حمایت پسر ناطق نوری میلیاردر بزنیم.زشت است.می گویند چه قدر بی اخلاقی تو...نمی دانم سیامک ..باور کن حتی دیگر حوصله به سخره گرفتنت را هم ندارم که شاید این پستت بهترین متنی باشد که من در تمام عمرم فزصت به سخره گرفتنش را داشته باشم اما خسته ام.بگذریم سیامک خودت می دانی از همان اول هم خودت می دانستی ..چیزی نبوده است تا به حال که تو کمتر از من دانسته باشی بدون اغراق و شکسته نفسی که حتی حوصله همان را هم ندارم......
گفته ام فبلا که رای نمی دهم نه به قصد تحریم و این جور بازی ها ..که رای دادن برای من مثل انداختن تفی است بر آتش جهنم!_خواهش می کنم از این مثال های تف تف جمع شود وانگهی دریا شود نیاورید داریم در رده سنی 30 سال صحبت می کنیم_به زحمت فشار بر غدد بزاقی زیر زبان و بعد هدایتش به نوک زبان و پمپاژش به بیرون نمی ارزد.ترجیح می دهم قورتش دهم.همین.و اتفاقا این شور و هیجانی را که در جوانان و طبقه میانی ما پیدا شده مهمترین خطر ممکن می دانم.زیرا روح جمعی طبقه جوان و متوسط ما توان چنین استرس و هیجان انتخاباتی را برای مدتی طولانی ندارد و احتمالا این طرفداری وحشیانه با نزدیک شدن به انتخابات چنان رنگی از خشونت بگیرد که جز امنیتی کردن فضا سودی برای همین طرفداران آقای موسوی نداشته باشد.بگذریم.قصد تحلیل و پیشگویی ندارم.
و اما دفاع من از کروبی دقیقا برعکس توست...فکر نکنم بشود تردید کرد کرد که کروبی به هیچ وجه در زمره کسانی نیست که بشود اخلاق گرا نامیدشان_متاسفانه گذشته مردان سیاست این کشور از تمام واژه های مثبت تهی است_ اما او این دوره با تیم اجرایی قوی،کار حزبی تشکیلاتی مستمر و منظم، و اعتراف به سیاستمدار صرف بودن جزء اولین کاندیداهای مدرن ماست..کروبی به هیچ وجه قصد تولید نظریه را ندارد قصد کشف شیوه های جدید اقتصاد را ندارد و اصلا قصد ندارد غیر از سیاستمدار چیز دیگری باشد.به نظر من این اصل ساده چنان بدیهی است که غیر از واژه خوب است چیز دیگری برای ان نمی توانم پیدا کنم.واین چیزی که گفته ای:
"ادعاهایی چون کاندید شجاع و مدافع حقوق اساسی ملت چیزی جز یک سناریو خنده دار نیست زیرا کسی که حقوقی بر خودش قائل نیست و تنها و توهم چنین حقوقی را دارد" را نتوانستم بفهم شاید عجله بیش از حد در نوشتن باعث شده چنن ادعای ثابت نکرده ای را بنویسی.
اما در آخر:
اثبات کرده ای فضای سیاسی در تهران سطحی است ما به ادعای دوستان حاشیه نشین احترام می گذاریم که به هر حال علی آباد هم شهری است برای خودش بر خلاف آن چه در مثل آمده
اما برادر من بیشعور بارآمدن من در فضای سیاست را چگونه چنین راحت فهمیده ای؟
این قضاوت تو اندیشه منهای اخلاق است یا اخلاق منهای اندیشه ؟یا شاید تهی از هر دو؟
نمی دانم .سرنخ متن را گم کرده ام .انگار گفته بودی یکبار که نانویس بزرگی ام.درست است همانم.انگار گفته بودی سیامک!
لینک مطلب سیامک:چرا نباید در نبود اندیشه به اخلاق رای داد